یادم مآید سال اولی بود که اومده بودیم دانشجو شده بودیم ....
و اولین اردوی دانشجویی امان سفر به تهران بود و بازدید از نمایشگاه کتاب ...

از آنجاییکه مو لای درز درستکاری دانشگاه ما نمیره و مسئولین دانشگاه بسیار بسیار آدم های شریفی هستند ... و فقط این دانشجو ها هستند که گاهی شیطون گولشون می زنه .... از همان قبل از سفر با ما شرط کرده بودند که اتوبوس آقایان و خانم ها از هم جدا باشد ...
ما هم گفتیم به دیده منت.... هر طور که شما بفرمایید ...
البته لازم نیست از با حالی سفر های دانشجویی بگم ....چون این موضوغ جداگانه ای است...

صبح که راه می افتادیم اتوبوس های هر دو طرف سبز رنگ بود و به همین دلیل بدون شیر یا خط کردن و طبغا به دلیل مقدم بودن خانم ها.... ما زودتر سوار شدیم و اتوبوسمان تکمیل شد....البته ما که سال اولی بودیم و جامون ته اتوبوس بود ولی سال بالایی ها بین راه نمی گذاشتند حوصله خودشون و راننده سر بره ............!!!!!!!!!!!!!

معمولا توی جاده اتوبوس های یک دانشگاه از همدیگه سبقت می گیرن و راننده ها حال می کنن که مسافرهاشون به اونها بنازن... اتوبوس ما هم مستثنا نبود و با تشویق های ما می اومد کنار اتوبوس آقایون... آقایون قصه ی ما هم که می دیدن خانم ها اینقدر با ضبط اتوبوس حال می کنن و حرکات موزون انجام میدن به جنب و جوش افتادن و شروع کردن به دست زدن و بالا پایین پریدن ... اون هم چه بالا پایین پریدنی .... بسیار ناموزون و نا هماهنگ....

ما که یکی دو بار که اتوبوس پهلو گرفت ... سر در نیاوردیم چه خبر است ...

به راننده گفتیم اینها چه اشونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفت هیچی بابا اون یکی ماشین اصلا ضبط نداره ......

تازه فهمیدیم برادر ها برای اینکه کم نیارن بدون آهنگ این همه انرژی مصرف می کنن

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 18 آبان 1384    | توسط: ایمانا    | طبقه بندی: خاطرات دانشگاه،     |
نظرات()