شاید یکی از بامزگی های زندگی رفت و آمد با فامیل های قجری مامان و بابا باشه. هم فامیل مامان از طرف پدر و هم فامیل بابایی از جانب مادری!!! البته مامان از طرف مادر هم یه عالمه فامیل قجری تر!!! داره که البته اونها رو هم تو این دسته بندی به حساب میارم.

البته سوء تفاهم نشه .... اینا از نوادگان ناصر الدین شاه قاجار نیستن، بلکه اخلاق و رفتار و طرز گویش و خلاصه کلاس و وضع مالی اشون من رو یاد شاهزاده های دربار می اندازه. این دسته از فامیل ها آدم های شریف و توپری هستن و فوق العاده دوستداشتنی. شاید هیچ کس به اندازه مامان و بابای من توی فامیلشون پیرزن های با کلاس و آدم های تحصیلکرده نداشته باشه.... اون همه پیرمردهای فرنگ رفته که همه اشون عکسهای کراوات زده ی دوره ی جوونی اشون رو قاب کرده ان و نمی تونی سر در بیاری این بچه محصل بی نهایت مثبت کجا وایساده و عکس انداخته(لطفا از این موضوع که امروز دیگه کراوات داره به نماد اسارت و بندگی تبدیل میشه بگذریم و بذاریم فامیلهای قجری ما به کارشون برسن.....) .....

تازه برای اونهایی که به رحمت خدا رفته اند هم یکی از همین عکسها رو یا یه عکس چند سال قبل از فوتشون روکه با همین ژست با حال و البته با کراوات گرفته اند، برده اند و گذاشته اند توی مقبره (من فکر کنم لازمه ی قجری بودن داشتن مقبره ی خانوادگیه اما داشتن مقبره ی خانوادگی نشونه ی قجری بودن نیست .... البته از این بابت خوش به حالشون میشه چون هر کدوم از این فامیل ها یه مقبره با کلاس دارن و حداقل میدونن وقتی مردن قراره از کجا سر در بیارن .... و خیالشون راحته که 4 تا آشنا ماشنا دورشون رو میگیره و به هر حال سرگرمند....)

از موضوع اصلی دور نشیم .....

هر زمان که قراره یکی ... یا یه گروه از این فامیل های قجری بیان خونه ی ما یا اینکه ما یریم باز دیدشون .... محشری به پا میشه که نگو ....

ادامه دارد....

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 25 مهر 1384    | توسط: ایمانا    | طبقه بندی: عمومی،     |
نظرات()