ای خالق عشق،‌ای دوستدار پاکی،‌ای فروزنده ی عشق پاک،‌ای خدای بزرگ....

مدت هاست به دنبال فرصتی هستم که بی توجه به خجلتی که از روی تو دارم جرات کنم و مخاطب قرارت دهم،‌ جرات کنم و حرفهایم را با تو بگویم .... بی انکه رازم فاش کنی و ایمان دارم که آبرویم نخواهی برد .....

این بنده ی خجول رو سیاه روی به سوی تو دارد و امید بخشایش از تو.

 بار پروردگارا!‌ نمی دانم کدام عملم را شفیع قرار دهم تا مرا از درگاهت نرانی،‌ ولی آنقدر بر درگاهت منتظر خواهم ماند و التماس خواهم کرد که دستگیرم شوی و یا توبه ام بپذیری و یا اینکه جانم بگیری .... اما خدایا عاجزانه از تو می خواهم که تا دستم نگرفتی و توبه ام نپذیرفتی،‌ جانم مستان ..........

خدایا اگر چه از لطف و کرمت به دور است .... اما اگر بخواهی هر آنقدر که از فرمانت روی گردان بوده ام به من بی توجه باشی،‌ در آتش دلشکستگی که از قهرت افروختنی است،‌ خاکستر خواهم شد .....

اما من هنوز امیدوارم .... امید دارم به رحمانیتت و اینکه تو رحیمی ....

بار پروردگارا ....

روز ها و ساعت ها می گذرد و و من همچنان با کوله بار سنگین گناهنم در کوچه های گمراهی و زیر آفتاب جهل ،‌ راه به جایی نمی برم ........

خدایا دستم بگیر و راه را نشانم ده  ...

خدایا دستی بر قلب زنگار گرفته و چهره ی غبار آلوده ام بکش و تا زهر خستگی از جانم بیرون شود ....

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 مهر 1384    | توسط: ایمانا    | طبقه بندی: خدایا ...،     |
نظرات()