مهندس مهندس

آخه هم مهندس بود - هم فامیلیش مهندس بود

اما اسمش که مجید بود

واسه همین صداش میزدن مهندس مجید.....

دیگه بین دانشجو ها به مجید معروف بود / مجید / استاد مجید / مهندس مجید /

....

مجید به همه ی ما می گفت سرطان ! به همه ی دانشجو ها

وقتی با یکی سلام علیک می کرد می گفت : تو سرطانی - نمی خوای از اینجا بری؟

----------

رو نیمکت ولو شده بودیم و صدای و خنده و شوخیمون به اسمون بلند بود . اصلا متوجه مجید نشدیم که داره از اونجا رد میشه . اونم که ما رو دید گفت:

این راضیه سرطان است - باید از اینجا بره

بلند خندیدم .

مجید با قیافه حق به جانبی گفت :

ایمانا که ایدزه! هیچ درمونی نداره

صدای خنده ی رفقا بلند شد .....

نوشته شده در تاریخ جمعه 16 شهریور 1386    | توسط: ایمانا    | طبقه بندی: خاطرات،     |
نظرات()