بین بچه هایی که اومده بودن یه پسر ریزه میزه اهل تهران بود به اسم امیر که بچه ها صداش می زدن:

امیر استرس

آخه طفلک امیر مرتب استرس می گرفتش و عصبی می شد .... خیلی از سربازس می ترسید!

امیر استرس لیسانس بهداشت محیط بود.

یه هفته مونده به اینکه خشم شب میزنن چنان فول استرس میشد که نگوووووو...

یهو خودشو مچاله می کرد و با حالت عصبی فریاد می کشید: واااااااااااااایییییییی من می دونم امشب خشم شب می زنن.

-----

بچه های پادگان هم از این اخلاق امیر استرس حسابی سواستفاده می کردن و گاهی اذیتش می کردن

مثلا یهو یکی می پرید توی خوابگاه و فریاد می کشید: واااااااییییی امیییییییییر..... امشب .....شام میدن!!!!

یا اینکه: وااااااااییییییی امیییییییر نمی دونی چی شده....

چه بلایی سرمون میاد....

امشب مرخصی گرفتیم که بریم بیرون.....

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 مرداد 1385    | توسط: ایمانا    | طبقه بندی: سربازی ،     |
نظرات()