چهارشنبه ها مامان سروش یه کم زودتر باید بیاد سر کار ....

معمولا سروش این روز و با مربی مهد یا من یا بابش میاد دانشگاه

این هفته سروش همراه مربی مهد کودک سوار یکی از اتوبوس های دانشگاه شده بود و برای سروش که همیشه با مینی بوس میومده مهد تازگی داشته...

سروش از اول راه به خاله میگه: خاله.... چرا با ماشین تهرون میریم؟؟Smiley

مگه مهد ما رو بردن تهرون؟؟؟Smiley

بعد از یه مدت سروش میگه: خاله .... پس چرا شاندیش نمیارن؟؟؟Smiley

بعد از ظهر که سروش رو دیدم پرید تو بقلم و گفت:

خانم مهندش ... شبح با شرویش مششد اومدیم مهد کودک Smiley

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 28 خرداد 1385    | توسط: ایمانا    | طبقه بندی: سروش،     |
نظرات()