یکی - دو سال پیش بود ... تازه فارغ التحصیل شده بودم اما قرار بود که همون سال توی دانشگاهمون یه همایش سراسری باشه و ما همگی دلمون می خواست که در این همایش مشارکت فعالی داشته باشیم.

یکی از بخش های جانبی همایش نمایشگاهی بود که برای برپایی اون از شرکت های مختلف کامپیوتری چند شهر مختلف دعوت به عمل اومده بود تا در این نمایشگاه غرفه داشته باشند به همین دلیل شرکت ما هم در این نمایشگاه غرفه داشت.

صبح اولین روز همایش بود و تعداد زیادی نرم افزار جدید بهمون رسیده بود که من هنوز فرصت نکرده بودم اطلاعاتی راجع به اونها بگیرم(معمولا با دیدن و اجرا کردن نرم افزار میشه به سئوالات مشتری ها جواب داد)

 دانشجویی اومد جلو و پرسید:

ببخشید این لذت نقاشی همون أموزش نقاشی توسط باب راسه؟

گفتم : بله اما این جدیده

با تعجب پرسید چطور جدیده؟ آخه باب راس که چند سال پیش مرده ....

حسابی جا خوردم ... اما سعی کردم کم نیارم .... تو دلم گفتم تو نباید کم بیاری

یه قیافه ی حق به جانب به خودم گرفتم و گفتم:

آخه اینا رو شبکه ۴ پخش نکرده ...Smiley

تشکر کرد و رفت ..... یه نفس عمیق کشیدم و نگاهم رو توی غرفه گردوندم .... علیرضا از شدت خنده سرخ شده بود ....

گفتم چته؟ من که درستش کردم.

بین خنده هاش گفت:

شانس اوردی نخرید .... بهش این سی دی رو نفروشی ها ....

با تعجب بیشتر ازش پرسیدم  : آخه چرا؟

گفت: جالب اینجاست که تمام فیلم های این CD  آرم شبکه ۴ بالاش داره ....Smiley

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 14 فروردین 1385    | توسط: ایمانا    | طبقه بندی: خاطرات دانشگاه،     |
نظرات()