به سراغ من اگر می آیید

نرم و آهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من

...

امروز رفته بودیم اردهال و سری هم به سهراب زدیم...

فرصتی دست داد و چند دقیقه ای در نزدیکی آرامگاهش نشستم ....

دسته دسته مسافران قبل و یا بعد از زیارت امامزاده فاتحه ای هم نثار روح جاوید سهراب می کردند و خدا بیامرزی ای می گفتند.

هر کس که می آمد به سهراب که نزدیک می شد ... نرم و آهسته قدم بر می داشت... حتی چند طفل «گستاخ و بازیگوش» به سهراب که رسیدند ایستادند و اندکی بر این سنگ و بر این شعر نظاره کردند

خوشا به حالت سهراب ... خوشا به سعادتت

در جوار امامزاده ای واجب التعظیم آرمیده ای و در همه فصول از فیض برکات وجودش بهره می گیری....

چه در زمستان که سرمای هوا هم مانع از گرمای پرتو حضور امام نمی شود ... و چه در تابستان که امامزاده گرم رسیگی به زورار است و تو هم مشغول انها

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 2 فروردین 1385    | توسط: ایمانا    | طبقه بندی: حرف های تنهایی،     |
نظرات()