کلاس مدار الکترونیکی هم با سعید همکلاسی بودم.

استاد مدار به شیوه ی خاص خودش حضور و غیاب می کرد ....

یه برگ کاغذ می داد دست دانشجو ها که هر کس خودش اسمش رو بنویسه و بعد دانشجو ها رو شمارش می کرد و با لیست دستنویس تطبیق می داد.

استاد حساسیت داشت که هر کس با خط خودش اسمش زو بنویسه و بنا بر این به دست خط های مشابه مشکوک بود ....

سر این کلاس حسابی می شد شیطنت کرد و اسامی اضافی نوشت تا استاد قاطی کنه .... وقتی تعداد اسامی لیست با تعداد دانشجو ها برابر نبود استاد چندین بار لیست رو چک می کرد و اسامی مشکوک رو صدا می زد و ما حسابی می خندیدیم.

القصه  .... یه روز که هم من سر کلاس بودم و هم سعید .... شیطنتمون گل کرد و خواستیم نمک بریزیم ...

آخر کلاس کنار دست لیلا نشسته بودم و پیشنهاد دادم که اسم سعید رو هم ما بنویسیم ...

لیست که دست ما رسید ... اسم لیلا و بعد اسم خودم و بعد اسم فاطی رو با یه خط و یه خودکار نوشتم .... بعد هم نوبت اسم سعید و دوستاش بود !!!! چون اونا هم ردیف آخر کلاس نشسته بودن.

اما ... به تعداد آقایون حاضر در کلاس! لیست رو خالی گذاشتیم و بعد اسم سعید رو نوشتم .... لیست رو دست به دست رد کردیم تا به دست آقایون برسه! 

لیست که به دست سعید رسید اول یه کم جا خورد و شروع کرد دنبال مجرم بگرده ..... اما وقتی دید من و لیلا از شدت خنده قدرت نفس کشیدن نداریم .....کاملا موضوع رو متوجه شد

و اما استاد .... حسابی از دیدن دست خط های یکسان و صاحبان متفاوت کلافه بود ....

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 18 اسفند 1384    | توسط: ایمانا    | طبقه بندی: خاطرات دانشگاه،     |
نظرات()