ساناز دانشجوی جالبیه ....

با اینکه همیشه ردیف جلوی کلاس میشینه اما هیچ وقت ندیده ام که جزوه یا یادداشت برداره ... هیچ وقت حواسش به درس نیست و مدام به فکر بازیگوشیه ...

با اینکه ساناز هم سن و سال همه ی همکلاسی هاشه اما خیلی کمتر از سنش نشون میده ... شاید ۱۳ یا ۱۴ ساله

ساناز همیشه دنبال سوژه برای رها شدنه ... شاید این جمله یه توصیف کلی از ساناز باشه

اما در مجموع من دوستش دارم.

ترم جدید باز هم ساناز با من یه واحد داره و سر کلاسم میاد

به فکرم رسید که مسئولیت پذیری اش رو امتحان کنم و بنا بر این ازش خواستم که پشت کامپیوتر بشینه و به من کمک کنه .... کلاسم به صورت عملی بود و با استفاده از پاورپوینت پرزنت داشتم ...

ساناز پشت سیستم بود و بدون توجه به کلاس داشت برای خودش نرم افزار رو زیر و رو می کرد.

چند دقیقه ای ساکت بودیم و ساناز رو تماشا می کردیم

همکلاسی هاش گفتن: استاد ساناز جوگیر شده ...

گفتم: دقیقا.....

صدای خنده کلاس رو پر کرده بود اما ساناز همچنان مشغول کار خودش بود ...

نوشته شده در تاریخ شنبه 13 اسفند 1384    | توسط: ایمانا    | طبقه بندی: خاطرات دانشکده،     |
نظرات()