تبلیغات
دختر بابا

جولیا پندلتون

با غرور تمام به من نگاه کرد و گفت به چیت می نازی؟
من متولد تهرانم ...
خونه امون آریا شهره ....
توچی؟ ...
از دهاتتون اومدی تهران ....
....
چیزی نگفتم اما میدونم که من یه آدم تحصیلکرده و با شعور اجتماعی بالا هستم
من خیلی چیزها از خودم دارم که میتونم بهشون افتخار کنم
من اصالت دارم
نمی فهمم مگه اینکه مادر آدم کجا وضع حمل کنه یا پدر آدم کجا خونه بخره چه افتخاری داره؟
کسی اگه فهمید به منم بگه


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 20 بهمن 1388    | توسط: ایمانا    | طبقه بندی: عمومی، حرف های تنهایی،     | نظرات()

باز هم خان داداش

دلم می خواد از سعید بنویسم که چقدر معصوم و ساده دله....
سعید با اینکه سی تا بهار رو دیده و بابای یه بچه است ، اما هنوزم معصومیت کودکانه اش رو که پاک پاکه ، حفظ کرده...
هنوزم از دیدن کارتون لذت می بره و میتونه فارغ از مشکلات و خیال بشینه و مسابقه ی آب بازی کانال k2 رو تماشا کنه...
هم سعید رو دوست دارم و هم پاکی کودکانه اش رو

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 20 بهمن 1388    | توسط: ایمانا    | طبقه بندی: حرف های تنهایی،     | نظرات()

دوران دانشگاه....

شاید اگر روح اله رو نمی دیدم اون همه خاطره جلوی چشمم صف نمی کشیدن...
توی پارک نشسته بودیم
داداش سعید در حالیکه پسر کوچولوش رو از زمین بلند می کرد و می بوسیدش ، خیز برداشتکه بره سمتش....
از دور می دیدم که داره سلام علیک و خوش و بش می کنه
هنوز هم محکم بچه اش رو  بقل کرده بود
چقدر این دوست سعید به چشمم آشناست .....

میگم مامان این کیه که با سعید خوش و بش می کنه؟
- نمی دونم  مامانی
- اما خیلی به چشمم آشنا میاد ..... میشناسمش

اینقدر مشغول تماشای بازی بچه ها بودم که بی خیال غریبه آشنا شدم

سعیدجان امروز کیو دیدی تو پارک؟
- ایمانا نشناختیش؟
- آشنا میزد
- روح اله بود دیگه ....
- ای وای چقدر تغییر کرده بود ... لاغرتر شده بود

روح اله توی دانشگاه سال بالایی ما بود
یه پسر کاملا مودب و لارژ
یادمه اون وقت ها اکثر مواقعی که می دیدمش دکمه های سر آستینش رو نبسته بود - این کارش خیلی بامزه بود -

هر واژه ای که من رو میبره به زمان دانشجویی برام مقدسه
یاد شیطنت ها
 درس خوندن های شب امتحان
کل انداختن با همکلاسا
کرکر خنده توی اتوبوس
دسته جمعی نمایشگاه کتاب رفتن
جزوه کپی کردن
کلاسای حل تمرین
اسم گذاشتن رو همکلاسی ها
اختراع کردن واژه های جدید
.
.
.

وای خدایا چقدر از اون روزا خاطره دارم...
یادش بخیر ....


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 28 آبان 1388    | توسط: ایمانا    | طبقه بندی: عمومی، خاطرات، خاطرات دانشگاه،     | نظرات()

مهربانی هایت....

كیان عزیزم
ای كاش لایق مهربانی هایت باشم....

كارهایت مرا یاد خدا می اندازد. خدایی كه مهربان است و همیشه مرا به یاد دارد. اما من گاهی از یاد می برم كه او اینجاست و كنار ماست.

تو همانند خدایی چون می دانم كه بدون چشمداشت دوستم داری
وقتی حسادت می كنم و تو می خندی .....
وقتی لجاجت می كنم و صبر می كنی ....
در عصبانیت هایم كه نوازشم می كنی ......
...
همیشه دوستم داری
دوستت دارم

تو همانند خدایی چون بدون چشمداشت می بخشی...
بدون خواهش از تقصیرم می گذری ....

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 10 تیر 1388    | توسط: ایمانا    | طبقه بندی: حرف های تنهایی،     | نظرات()

مانور تخلیه

دیروز صبح از طرف ستاد حوادث غیرمترقبه دانشگاه ، مانور تخلیه داشتیم !!!!!
در واقع ما فرض كرده بودیم كه دانشكده آتش گرفته و ما باید به سرعت خودمون رو از سریعترین راه ممكن به نقطه ای امن خارج از ساختمان می رسوندیم.
قرار بود از بلندگوها كد 300 پیج شود و روی پیجر های ما هم این كد اعلام شود و با شنیدن این صدا و یا مشاهده كد ، سریعا بدون اینكه هیچ ابزار و وسیله ای رو همراه برداریم ،  خودمون رو نجات بدیم.

اینجانب كه لطف فرموده بودم ! پیجرم رو توی خونه جا گذاشته بودم و اینقدر سرگرم كارم بودم كه نفهمیدم كد رو پیج كردند. اما یه زمانی دیدم اتاق ها خالی شده و فهمیدم كه باید برم ...........
همه ی همكارها جمع شده بودن و با دیدن من به افتخارم كه اخرین نفر خودم رو نجات دادم كف زدن و كلی از من عكس انداختن و خلاصه خندیدیم.
گویا مسئول امور مالی اولین نفری بوده كه خودش رو نجات داده و به محل قرار رسیده بود .... چقدر این مالی چی ها جون دوستن! می گفتن آقای پول ! با دستاش محكم در جیب هاش رو چسبیده بوده و می دویده
دكتر صالحی كه مسئولیت ستاد حوادث غیر مترقبه رو دارن ،‌ با دیدن من گفتن :‌ خانم مهندس توبیخی با درج در پرونده!
گفتم :‌ دكتر جان اول دیه ی من رو بده كه الان سوخته ام و مرده ام .........

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 19 فروردین 1388    | توسط: ایمانا    | طبقه بندی: عمومی، خاطرات،     | نظرات()

یاد آن روزها....

سلام به همه
ایمانا هستم - دختر بابا .... همسر كیان..... كارمند دانشگاه!!!!
همیشه دردونه ی بابا بودم و لوس خونه
هر چی سرو صدا و شلوغیه زیر سر منه تو خونه .... البته بود ...
خیلی وقته كه روزگار سركوبم كرده و سر و صدام كم شده
اما من برگشتم كه فریاد بزنم.....
برگشتم كه بنویسم....

شاید این بار از امید بنویسم و شیرین كاری هاش
حتما از كیان عزیزم خواهم نوشت ....
خودم منتظر بیداری و تحولم هستم
منتظرم باشید
بر می گردم
حتما


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 16 فروردین 1388    | توسط: ایمانا    | طبقه بندی: عمومی، حرف های تنهایی،     | نظرات()

سرطان !!!!

مهندس مهندس

آخه هم مهندس بود - هم فامیلیش مهندس بود

اما اسمش که مجید بود

واسه همین صداش میزدن مهندس مجید.....

دیگه بین دانشجو ها به مجید معروف بود / مجید / استاد مجید / مهندس مجید /

....

مجید به همه ی ما می گفت سرطان ! به همه ی دانشجو ها

وقتی با یکی سلام علیک می کرد می گفت : تو سرطانی - نمی خوای از اینجا بری؟

----------

رو نیمکت ولو شده بودیم و صدای و خنده و شوخیمون به اسمون بلند بود . اصلا متوجه مجید نشدیم که داره از اونجا رد میشه . اونم که ما رو دید گفت:

این راضیه سرطان است - باید از اینجا بره

بلند خندیدم .

مجید با قیافه حق به جانبی گفت :

ایمانا که ایدزه! هیچ درمونی نداره

صدای خنده ی رفقا بلند شد .....

نوشته شده در تاریخ جمعه 16 شهریور 1386    | توسط: ایمانا    | طبقه بندی: خاطرات،     | نظرات()

دلت اومد؟

اخه چه جوری دلت اومد؟

واقعا دلت اومد؟!؟!؟!

وبلاگی رو که با این زحمت راه انداختی

دوستا رو بگو

ساز خوش زندگی

ثمر

آخ آ خ آخ ...

دلت اومد؟

چه جوری تونستی رهاشون کنی؟

چرا گذاشتی اینجا متروکه شه ایمانا؟؟!؟!؟!

نوشته شده در تاریخ شنبه 3 شهریور 1386    | توسط: ایمانا    | طبقه بندی: حرف های تنهایی،     | نظرات()

دختر زیبا در مهمانی و روش های بازار یابی

در دانشگاه استنفورد ، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاریابی به دانشجویان خود بود:

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی مستقیم

* شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره ،به شما اشاره می کنه و می گه : " اون پسر ثروتمندیه ، باهاش ازدواج کن" ، به این می گن تبلیغات

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین ، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی تلفنی

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش ، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین ، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین ، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین : " در هر حال ،من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج می کنی؟" ، به این میگن روابط عمومی

*شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه : "شما پسر ثروتمندی هستی ، با من ازدواج می کنی؟" ، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه ، به این میگن پس زدگی توسط مشتری

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه ، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که حرفی بزنین ، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که بگین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، همسرتون پیداش میشه ، به این میگن منع ورود به بازار

* شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. سعی می کنید به ش کم محلی کنید تا از شما خوش اش بیاد، اون هم فمینیست از آب در می آد و برایِ در اومدنِ چشِ شما دستِ دوست تون رو می گیره و با هم می رن سان فرانسیسکو. به این می گن اشتباهِ استراتژیک در بازاریابی.

* شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و مؤدبانه یه یه شاخه گلِ سرخ به ش می دید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»، اما اون گل رو توی سرتون می زنه، چون شدیداً استقلالیه. به این می گن اشتباهِ تاکتیکی در بازاریابی.

* شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛همون لحظه یه دختر دیگه که قبلا با همین کلمات گولش زده بودید سروکلش پیدا می شه و رسواتون میکنه
به این میگن تاثیرسوء سابقه در بازار.

*شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛همون لحظه پاتون میره روی پوست موز و جلوی طرف ولو می شید به این میگن ضایع شدگی مفرط یا فقدان ثبات در بازار.

*شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می خواهید بگید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ که یک هو یک دختر زیباتر از اون رو پشت سرش می بینید فورا مسیر رو عوض می کنید و به سمت دختر جدید می رید.
به این میگن چشم چرانی، نه ببخشید تحلیل لحظه به لحظه بازار.

* شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ اونهم با شعف خاصی برمی گرده و لبخند می زنه ، شما که بادیدن چهره 60 ساله اون به اشتباه خودتون پی بردید سرخ و سفید شده و مجبورید برای رهایی آسمون ریسمون ببافیدبه این میگن بدبیاری یا خطای بازار

* شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. به جایِ این که جلو برید و بگید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ به مادرتون می گید که با مادرش تماس بگیره و قرار خواستگاری رو بذاره. به این می گن بازاریابی سنتی.

* شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ اون هم با دوست اش صحبت می کنه و در موردِ شما توضیح می ده و شما با هردوی اونا ازدواج می کنید. به این می گن بازاریابی دهان به دهان!

* شما در یک مهمانی ، دخترِهای بسیار زیبایِ فراوانی رو می بینید و ازشون خوش تون می آد. سرگردان می شید که جلو کدوم برید و بگید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن بعد ما می تونیم با هم بیش از دوبچه داشته باشیم»؛ به این میگن فقدان استراتژی در بازار
 

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 31 مرداد 1386    | توسط: ایمانا    | طبقه بندی: عمومی،     | نظرات()

شکلک های یاهو مسنجر از دید شاعران ایرانی

با چنین صورت كه از معنی پر است
سخت بی‌معنی بود صورتگری...
▪ سیف فرغانی

----------------
  

ز جان شیرین‌تری ای چشمه‌ی نوش
سزد گر گیرمت چون جان در آغوش
○ نظامی
----------------
 

لبخند معاوضه كن با جان شهریار
تا من به شوق این دهم و آن ستانمت
○ شهریار
----------------
 

چگونه شاد شود اندرون غمگینم؟
به اختیار كه از اختیار بیرون است
○ حافظ
----------------
 

به چشمك این همه مژگان به هم مزن یارا!
كه این دو فتنه به هم می‌زنند دنیا را
○ شهریار
----------------
 

گاهی به نوشخند لبت را اشاره كن
ما را به هیچ صاحب عمر دوباره كن
○ فروغی بسطامی
----------------
 

خیال حوصله بحر می‌پزد هیهات
چه‌هاست در سر این قطره محال‌اندیش
○ حافظ
----------------
 

عجب عجب كه برون آمدی به پرسش من
ببین ببین كه چه بی‌طاقتم ز شیدایی
○ مولانا
----------------
 

آرامِ دل غمگین، جز دوست كسی مگزین
فی‌الجمله همه او بین، زیرا همه او دیدم
○ فخرالدین عراقی
----------------
 

منم شرمنده زین یاری كه كردی
همین باشد وفاداری كه كردی
○ وحشی بافقی
----------------
 

بده یك بوسه تا ده واستانی
از این به چون بود بازارگانی!؟
○ نظامی
----------------
 

ما را همین بس است كه داریم درد عشق
مقصود ما ز وصل تو بوس و كنار نیست
○ عبید زاكانی
----------------
 

چندین شكستِ كارِ منِ دلشكسته چیست؟
ای هرزه‌گرد مگر نیست كار دگرت؟
○ وحشی بافقی
----------------
 

مرا هجران گسست از هم، رگ و بند
مرا شمشیر زد گیتی، تو را مشت
○ پروین اعتصامی
----------------
 

گفتی تو نه گوشی (!) كه سخن گویمت از عشق
ای نادره گفتار كجا گوش‌تر از من؟
○ شهریار
----------------
 

آخرالامر گل كوزه‌گران خواهی شد
حالیا فكر سبو كن كه پر از باده كنی
○ حافظ
----------------
 

جمالش كرد حیرانم، چه ماه است آن نمی‌دانم
كه چشم از كشف ماهیت، نمی‌بندد تأمل را
○ اوحدی مراغه‌ای
----------------
 

كی توان حق گفت جز زیر لحاف
با تو ای خشم‌آور آتش‌سجاف!
○ مولانا
----------------
 

دریا و كوه در ره و من خسته و ضعیف
ای خضر پی‌خجسته مدد كن به همتم
○ حافظ
----------------
 

در راه عشق وسوسه‌ی اهرمن بسی است
پیش آی گوش دل به پیام سروش كن
○ حافظ
----------------
 

خواهم از گریه دهم خانه به سیلاب امشب
دوستان را خبر از چشم پرآبم مكنید
○ محتشم كاشانی
----------------
 

می می‌كشیم و خنده‌ی مستانه می‌زنیم
با این دو روزه‌ی عمر چه‌ها می‌كنیم ما
○ صائب تبریزی
----------------
 

به حال سعدی بیچاره قهقهه چه زنی
كه چاره در غم تو، های های می‌داند
○ سعدی
----------------
 

از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت
○ حافظ
----------------
 

تو را زین پس جز فرشته نخوانم
ازیرا كه تو آدمی را نمانی!
○ فرخی سیستانی
----------------
 

آن دگر گفت ای گروه زرپرست
جمله خاصیت مرا چشم اندرست
○ مولانا
----------------
 

مكن از خواب بیدارم خدا را
كه دارم خلوتی خوش با خیالش
○ حافظ
----------------
 

خواب مرگم باد اگر دور از تو خوابم آرزوست
خون خورم بی‌چشم مستت گر شرابم آرزوست
○ اهلی شیرازی
----------------
 

چون نماید به تو این دولت روی
رو در آن آر و به كس هیچ مگوی
○ جامی
----------------
 

نمی‌دانم كه دردم را سبب چیست؟
همی دانم كه درمانم تویی بس
○ اوحدی مراغه‌ای
----------------
 

گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نكنیم
○ حافظ
----------------
 

ما شبی دست برآریم و دعایی بكنیم
غم هجران تو را چاره ز جایی بكنیم
○ حافظ
----------------
 

آه از راه محبت كه چه بی‌پایان است
با دو منزل كه یكی وصل و یكی هجران است
○ صیدی
----------------
 

مرا صائب به فکر کار عشق انداخت بیکاری
عجب كاری برای مردم بیكار پیدا شد!
○ صائب تبریزی
----------------
 

رو مسخرگی پیشه كن و مطربی آموز
تا داد خود از كهتر و مهتر بستانی
○ انوری
----------------
 

گر به خشم است و گر به عین رضا
نگهی باز كن كه منتظریم
○ سعدی
----------------
 

من مریض درد عصیانم كه درمانم تویی
دردمند این‌چنین محتاج درمان شماست!
○ محتشم كاشانی
----------------
 

من چون نزنم دست كه پابند منی
چون پای نكوبم كه توئی دست‌زنان
○ مولانا
----------------
 

حباب‌وار براندازم از روی نشاط كلاه
اگر ز روی تو عكسی به جام ما افتد
○ حافظ
----------------
 

مرا كه سِحر سخن در جهان همه رفته است
ز سِحر چشم تو بیچاره مانده‌ام مسحور
○ سعدی
----------------
 

این بدان گفتم كه تا هر بی‌فروغ
كم زند در عشق ما لاف دروغ
○ عطار
----------------
 

مجلس تمام گشت و به پایان رسید عمر
ما همچنان در اول وصف تو مانده‌ایم
○ حافظ
----------------
 

ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
○ حافظ

----------------
این هم آخری:

 

اتل متل توتوله
گاو حسن چه جوره!

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 28 مرداد 1386    | توسط: ایمانا    | طبقه بندی: عمومی،     | نظرات()

سرکاری

برای شادی بانو هن صدبار بگو لعنت بر بانو چوئی اینو برای ده نفر بفرست امشب یانگوم می یاد تو خوابت ......

ما ایرانی ها چه خوشگل میریم سر کار و سرمون گرم میشه

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 25 مرداد 1386    | توسط: ایمانا    | طبقه بندی: عمومی،     | نظرات()

لباس کثیف ....

از مامان سروش پرسیدم: واسه چی لباس کارت رو می بری خونه؟

گفت: پنج شنبه ها می برم که بشورمش

یهو سروش سر و کله اش پیدا شد که :

- چطور فهمیدی پنجشنبه ها کثیف میشه ؟!!!؟

 

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 18 مرداد 1386    | توسط: ایمانا    | طبقه بندی: سروش،     | نظرات()

ارزوی بزرگ

دنبال ارزوی بزرگم هستم!!!!

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 خرداد 1386    | توسط: ایمانا    | طبقه بندی: حرف های تنهایی،     | نظرات()

معانی سمبلیك گلها

گل رز
* رز سرخ: عشق بی ریا-زیبایی-شجاعت-احترام-تبریك- "دوستت دارم"
* رز سفید: پاكی-معصومیت-راز-سكوت-فروتنی-احترام- "عشق من به تو عمیق و خالصانه است"
* رز صورتی: قدردانی- "متشكرم" وقار-ستایش-همدلی-لطافت-شادكامی- "باورم كن" - "تو خیلی دوست داشتنی هستی"
* رز زرد: شادمانی-رفاقت-شوق-حسادت-آغاز دوباره- "فراموشم نكن" - "معذرت میخواهم"
: رز بنفش: عشق در نگاه اول.
* رز نارنجی: اشتیاق-شیفتگی-آرزو.
* غنچه رز: نماد پاكی و زیبایی-جوانی-عشق نوپا.
* یك شاخه گل رز: سادگی-سپاسگزاری-عشق تازه.
* یك شاخه گل رز سرخ: "دوستت دارم".
* رزسفید عروس: عشق مبارك و فرخنده.
* رز قرمز سیر: سوگواری.
* رز سیاه: مرگ
تركیبی از رز سفید و سرخ: اتحاد-سازش
* رز كاملا شكفته: "من متعهد به تو هستم"-"هنوز دوستت داردم"
* دسته گل رز: قدردانی.
* دسته گل رز كوچك: "من به یاد تو هستم"
داوودی: حقیقت - "تو دوست فوق العاده ای هستی"
- نیلوفر آبی: حقیقت.
- نرگس: غرور - خود بینی.
- بنفشه: اندیشه های ناگفته- سفر- "سفر بخیر" -پاكدامنی-فروتنی.
- سوسن سفید: دوشیزگی - پاكی.
- اقاقیا: عشق پاك - عشق پنهانی.
- بگونیا: هشدار.
كاكتوس: پایداری - استقامت.
- كاملیا صورتی: "در آرزوی تو هستم"
- كاملیا قرمز: "عشق تو همچون آتشی در قلب من است"
- كاملیا سفید: "تو در خور پرستشی"
- میخك: شیفتگی - عشق زن - ستایش - "بله"
- قاصدك: وفاداری - خوشبختی - صداقت - پیام آور عشق.
فراموشم نكن: خاطرات گذشته - عشق ناب.
- پیچك: عشق - صداقت - وفاداری.
- نسترن: آرزو - همدلی - "دوستم داشته باش".
- لادن: پیروزی - غلبه - فتح.
- لاله: عاشق تمام عیار - "باورم كن"
- اركید: عشق - زیبایی.
- نرگس زرد: احترام - جوانمردی - " تا زمانی كه تو در
كنار من هستی خورشید بر من خواهد تابید"
- اطلسی: شرم - ازدواج فرخنده.
- گل پامچال: "بدون تو قادر به زندگی كردن نمیباشم"
یاسمن: شادی - شیرینی - دلپذیری - وقار.
- رزماری: یادآوری - خاطرات - یادگاری.
- آلاله: پروت - زرق و برق.
- آفتاب گردان: ستایش - غرور - پرستش.
- مریم: لذت.
- گلایل: ستایش - صداقت - "به من فرصت بده"
- زنبق: اندوه - تاسف.
- آنتوریوم: عاشق.
- مرغ بهشتی: شكوه - عظمت

نوشته شده در تاریخ شنبه 18 فروردین 1386    | توسط: ایمانا    | طبقه بندی: عمومی،     | نظرات()

سال نو

سال 7029 میترایی آریایی، 3745 زرتشتی، 2566 شاهنشاهی و 1386 خورشیدی بر همه مبارک باد.

نوشته شده در تاریخ شنبه 4 فروردین 1386    | توسط: ایمانا    | طبقه بندی: عمومی،     | نظرات()

یه رنگی....

این شعر کاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شده.
توسط یک بچه آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی داره :

وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم،
وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم،
وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم...
و تو، آدم سفید،
وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی،
وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای،
وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی،
و وقتی می میری، خاکستری ای...
و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟.........

 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 اسفند 1385    | توسط: ایمانا    | طبقه بندی: حرف های تنهایی،     | نظرات()

خداوندا ...

ای خداوند!
به علمای ما مسؤولیت
و به عوام ما علم

و به دینداران ما دین
و به مؤمنان ما روشنایی
و به روشنفكران ما ایمان
و به متعصبین ما فهم
و به فهمیدگان ما تعصب

و به زنان ما شعور
و به مردان ما شرف
و به پیران ما آگاهی

و به جوانان ما اصالت   و به اساتید ما عقیده

 و به دانشجویان ما نیز عقیده  و به خفتگان ما بیداری

و به بیداران ما اراده و به نشستگان ما قیام

 و به خاموشان ما فریاد و به نویسندگان ما تعهد

و به هنرمندان ما درد  و به شاعران ما شعور

 و به محققان ما هدف  و به مبلغان ما حقیقت

 و به حسودان ما شكاف و به خودبینان ما انصاف
و به فحاشان ما ادب  و به فرقه‌های ما وحدت

 و به مردم ما خودآگاهی

و به همه‌ی ملت ما، همت تصمیم و استعداد فداكاری و شایستگی نجات و عزت ببخش!

نوشته شده در تاریخ شنبه 12 اسفند 1385    | توسط: ایمانا    | طبقه بندی: خدایا ...،     | نظرات()

‹‹عزّت›› در فرهنگ عاشورا

عزّت به عنوان یك خصلت متعالی نفسانی و به معنای نفوذناپذیر بودن، صلابت نفس، شكست‌ناپذیری، مقهور عوامل بیرونی نشدن، كرامت و والایی روح انسانی، در مقابل واژة ذلّت قرار دارد كه به معنای تن به پستی و دنانت دادن، ستم‌پذیری، زیر بار منّت رفتن و تحمّل سلطة باطل است.

از زیباترین خصلت‌ها و روحیّاتی كه در عاشورا تجلّی نمود، جلوه‌های گوناگون
‹‹ عزّت›› بود. دودمان بنی‌امیّه می‌خواستند ذلت بیعت با خویش را بر حسین ابن علی (ع) تحمیل نمایند، ولی روح بلند حسین (ع) و یارانش این ذلّت و فرومایگی را تحمّل ننمود و فریاد برآورد كه : ‹‹لا اعطیكم بیدی اعطاء الذلیل›› هیچگاه همانند انسانهای پست و ذلیل، دست بیعت با شما نخواهم داد.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 4 بهمن 1385    | توسط: ایمانا    | طبقه بندی: عمومی،     | نظرات()

بازی یلدا

ثمر عزیز من رو تو  بازی یلدا دعوت کرده ....

بنا براین ناچارم یه چیزایی رو اعتراف کنم:

۱. ماشین بابامو هیچ وقت برنمیدارم و اسم این کارو میذارم عزت نفس!!!

۲.

نوشته شده در تاریخ جمعه 8 دی 1385    | توسط: ایمانا    | طبقه بندی: عمومی،     | نظرات()

راما

ای که در خاطر من جا کردی        قفل احساس مرا وا کردی

نوشته شده در تاریخ جمعه 1 دی 1385    | توسط: ایمانا    | طبقه بندی: حرف های تنهایی،     | نظرات()